اسباب کشی!

خبرنامه‌ی فعالین مازندران

http://mbulletin.blogfa.com

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٦


معرفی سايت جديد تحليلی خبری

بازگشت سعید حبیبی:

«دیگر سکوت کافی‌ست!»

سایت دانش سرخ
http://www.daneshesorkh.com

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


عدم اطلاع از وضعيت يک دانشجو

محمد حسین مهرزاد دانشجوی دانشگاه آمل که از صبح روز ۱۸ تیرماه مفقود شده است، هنوز در وضعیت نامشخصی به سر می برد.

برخی گزارشها از بازداشت محمد حسین مهرزاد در جریان حمله به دفتر ادوار تحکیم حکایت دارد اما نام وی در لیست ۱۶ نفره بازداشتهای ۱۸ تیرماه ۸۶ وجود ندارد. خانواده مهرزاد با توجه به گذشت ۹۶ ساعت از وضعیت نامعلوم فرزندشان در نگرانی بسر می برند.

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٦


اعلام اعتصاب غذای 24 ساعته برای آزادی محمود صالحی

 

كارگران، زحمتكشان و مردم آزاديخواه

محمود صالحی فعال و چهره‌ی سرشناس طبقه كارگر ايران كه در جريان برگزاری مراسم روز جهانی كارگر در سال 1383 به دفاع از حقانيت طبقه كارگر در شهر سقز به همراه تعدادی از يارانش دستگير و محاكمه شده بود، پس از گذشت سه سال از جريان پرونده، سرانجام به يك سال حبس تعزيری و سه سال حبس تعليقی محكوم گرديد. حكم صادره به صورت غيرقانونی و بدون ابلاغ قبلی به وی و وكلايش در تاريخ 20/1/1386 به مورد اجرا در آمد.

 

 اكنون بيش از سه ماه از دستگيري وي می‌گذرد و اين در حالی است كه ايشان در زندان با شرايط جسماني بد و خطرناك دست و پنجه نرم می‌كند، يك كليه‌اش را از دست داده و تنها با 20 % ديگر كليه‌اش به زندگی ادامه می‌دهد. با اين وضعيت وخيم هنوز از طرف مقامات قضايی و مسئولين زندان نسبت به سلامت و مداوا و آزادي ايشان، علی‌رغم پشتيبانی و حمايت وسيع هزاران كارگر ايران و جهان نه تنها واكنش انسانی انجام نگرفته بلكه حمايت‌كنندگان آن نيز مورد تهديد واقع می‌شوند. اين دهن‌كجی آشكار به طبقه كارگراست.

 

ما اعضای كميته دفاع از محمود صالحی و ديگر مدافعين حقوق طبقه كارگر در يكصدمين روز دستگيری اين مبارز خستگی‌ناپذير عرصه مبارزه طبقاتی، جهت اعتراض به اين وضع اسفبار و برای آزادی ايشان و ديگر فعالين كارگری در روز چهارشنبه 27/4/1386 اعلام اعتصاب غذای 24 ساعته در محل كار و زندگی خود می‌نماييم.

 

از همه‌ی كارگران و زحمتكشان، تشكل‌ها و كميته‌های كارگری و فعالين مستقل، معلمان، زنان، دانشجويان و همه‌ی كسانی كه دغدغه‌ی آزادی دارند می‌خواهيم كه با اعلام نام به صورت فردی يا عضويت درهر تشكل كارگری و غيره ... با ارسال آن به وبلاگ كميته دفاع از محمود صالحی و با اعتصاب غذا در اين روز همدوش و هم‌صدا برای آزادی هرچه سريع‌تر اين كارگر پيشرو و ساير كارگران همگام شويم.

 

 

" كميته دفاع از محمود صالحی "

www.kdmahmodsalehi.blogfa.com

azadi_mahmod_s@yahoo.com :آدرس تماس

 

 

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦


بازداشت شدگان ۱۸ تير ۱۳۸۶ را آزاد کنيد!

جمهوری اسلامی ماشین سرکوب خود را بار دیگر به راه انداخته است، جوانان را تحت عنوان اراذل و اوباش حکم اعدام می دهند، زنان را به خاطر نوع پوشش که انتخاب آن از ابتدایی ترین حقوق هر انسانی است، مورد ضرب و شتم قرار می دهند، کارگران را به خاطر خواستن یک زندگی دارای حداقل های انسانی به زندان می اندازند. و اینک در سالگرد 18 تیر، روزی که دانشگاه را در سال 78 به خاک و خون کشیدند، مرتضی اصلاحچی و 14 تن دیگر از فعالین دانشجویی را با شلیک تیر هوایی! و به وحشیانه ترین حالتی بازداشت می کنند. بطوریکه در حال حاضر از وضعیت جسمانی بازداشت شدگان دربند 209 بازداشتگاه اوین اطلاعی در دست نداریم.
اهریمن زشت ارتجاع و استبداد، فرزندان آزادیخواه این سرزمین را بار دیگر در سیاه چال های اوین جای داده است. اما ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب با فریادی رسا می گوییم که آزادیخواهان دربند اوین هرگز تنها نبوده و نیستند. اگر امروز مرتضی اصلاحچی را به زندان می اندازید، فردا با هزاران مرتضی دیگر که همچون او می اندیشند و مبارزه می کنند چه خواهید کرد؟
تورم شدید مسکن و کلیه اجناس مایحتاج زندگی مردم و سهمیه بندی بنزین که برآن عدالت نام گذاشته اید، اسلحه، باتوم برقی و یگان های ویژه ای که بر آن آزادی نام نهاده اید و این فقر و بدبختی و نکبتی که به مساوات بر سر سفره مردم آورده اید، به زودی پاسخی شایسته خواهد گرفت. اعتراضات مردم مبارز، زحمتکشان و کارگران نسبت به سهمیه بندی بنزین تنها اعلام حضور نسلی بود که همچون نسل 57 دیگر توپ و تانک و مسلسل بر او اثر ندارد.
شکی نیست که همچون همه مستبدین تاریخ، مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران شما را نیز با تمام یگان های ویژه و دژخیمانتان از تخت سلطنت به زیر می کشند، دیر نیست آن هنگام که شما نیز صدای انقلاب مردم ایران را بشنوید.
بدین وسیله دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اعلام می کنند که خواستار آزادی و بی قید وشرط تمام بازداشت شدگان 18 تیر 86 می باشند. و هشدار می دهند که عموم دانشجویان آگاه، نسبت به این حرکت و حرکاتی از این قبیل همچون بستن نشریات دانشجویی، احضار به کمیته های انضباطی، اخراج و رد صلاحیت و بازداشت فعالین دانشجویی که در چند ماهه اخیر شدت یافته است، در زمان مقتضی پاسخی دندان شکن خواهند داد.

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای ایران

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦


 

استعفای ریاست دانشگاه صنعتی بابل را به جنبش دانشجویی تبریک می‌گوییم!

اتحاد، مبارزه، پیروزی

>>

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦


دو خبر مهم

استعفای رئیس دانشگاه صنعتی بابل

بنا بر آخرین اخبار رسیده، جانعلی‌زاده رئیس دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل استعفا داده و صبح امروز دکتر نجف‌پور استاد دانشکده‌ی شیمی این دانشگاه جانشین وی شده است. هنوز از نحوه‌ی استعفا و دلیل آن خبری در دست نیست، ولی به احتمال قوی استعفای وی به دلیل فشارهای وارده از سوی دانشجویان و درگیری‌های اخیر دانشگاه مازندران می‌باشد.

بنا بر خبر دیگری که هم‌اکنون به دستمان رسید تمامي اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت بازداشت شدند.
نيروهاي انتظامي و لباس شخصي صبح امروز (۱۸ تيرماه) با حمله به تحصن اعضاي شوراي دفتر تحکيم وحدت در برابر درب ولي عصر دانشگاه پلي تکنيک اين دانشجويان را بازداشت کردند.
اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت که از ساعت ۶ صبح امروز در پاسداشت ۱۸ تیرماه و در اعتراض به ادامه بازداشت 8 دانشجوي دانشگاه پلي تکنيک در برابر دانشگاه پلي تکنيک متحصن بودند مقارن ساعت ۷:۳۰ دقيقه با حمله نيروهاي انتظامي و لباس شخصي بازداشت و به نقطه نامعلومي منتقل شده اند. گزارش شاهدان عيني از درگيري دانشجويان پيش از بازداشت با پليس حکايت دارد. بر اساس این گزارش تا لحظه‌ی مخابره‌ی خبر، دو گلوله از سوی نیروهای امنیتی یا نظامی شلیک شده است.
محمد هاشمي، علي نيکونسبتي، مهدي عربشاهي، بهاره هدايت، حنيف يزداني و علي وفقي اعضاي بازداشت شده شوراي مرکزي تحکيم هستند. همچنین چند دقیقه پیش مرتضی اصلاح‌چی نیز بازداشت شد.

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦


معرفی وبلاگ

آخرین خبرها از اعتراضات دانشگاه هنر

خبرنامه‌ی فعالین دانشگاه هنر
http://artrevolt.blogfa.com

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦


علیه سانسور!

 

به دلیل حاکمیت سانسور بر رادیو و تلویزیون و نشریات داخلی و خارجی، برخی وبلاگها و سایتهای فارسی زبان، طی چند سال گذشته در ایران نقش رسانه ای آزاد از سانسور را ایفا کرده اند، به طوریکه با هربار تعرض ارتجاع و به دنبال آن افشا و انعکاس سراسری مطالب و اخبار مربوط به آن، مافیای قدرت در ایران علیرغم سرشت لمپنی خود، با دستپاچگی از برخی از مواضع اش روی برگردانده است. با این وصف می بایست اعلام کنیم بنا به ماهیت سرکوبگرانه ی حاکمیت، ظرف چند روز گذشته برای تحصیل اجرای حذف صدای مخالف و همچنین خیمه شب بازیهای سیاست داخلی و خارجی، رژیم به تشدید سیاست فیلتر کردن نشریات اینترنتی روی آورده است.
از جمله برخی وبلاگ های مسدود شده می توان به موارد زیر اشاره کرد :
http://www.azady-barabary.blogspot.com/
www.8march85.blogfa.com (جمعی از دانشجویان و فعالین زنان)
www.revolt68.blogspot.com
http://www.bafandeh.blogfa.com/
www. khak82.blogfa.com (نشریه دانشجویی خاک)
http://www.mactivists.persianblog.ir/ (خبرنامه ی دانشجویی دانشگاه های مازندران)
http://www.eslahchi.blogfa.com/
www. shoramag.blogfa.com (نشریه دانشجویی دانشگاه بابلسر)
www. gavaznha84.blogspot.com (نشریه دانشجویی دانشگاه مازندران)
www. kanoon-zendanian.org (کانون زندانیان سیاسی در تبعید)
http://www.azadi-b.com/ (آزادی بیان)
http://www.eshterak.org/ (کانون اشتراک)
www.poshteabr.blogfa.com
http://www.barricade.blogfa.com/
http://www.haawar.blogfa.com/


ما ضمن محکوم کردن این حرکت ضد مردمی، به متولیان شب پرست سانسور و اختناق یادآوری می کنیم که اگر این تلاشها می توانست حاکمیت های خودکامه و ضد مردمی را نجات دهد بسیاری از غره دیکتاتورهای پیشین که آنان نیز به همین شیوه ها متوصل می شدند، نجات یافته بودند.


امضا کنندگان:


http://www.azady-barabary.blogspot.com
www.8march85.blogfa.com  (جمعی از دانشجویان و فعالین زنان)
www.revolt68.blogspot.com
http://www.bafandeh.blogfa.com
www. khak82.blogfa.com (نشریه دانشجویی خاک)
http://www.mactivists.persianblog.ir/ (نشریه دانشجویی دانشگاه های مازندران)
http://www.eslahchi.blogfa.com/
www. shoramag.blogfa.com (نشریه دانشجویی دانشگاه بابلسر)
www. gavaznha84.blogspot.com (نشریه دانشجویی دانشگاه مازندران)
www. kanoon-zendanian.org (کانون زندانیان سیاسی در تبعید)
http://www.azadi-b.com/ (آزادی بیان)
http://www.eshterak.org/ (کانون اشتراک)
www.poshteabr.blogfa.com
http://www.barricade.blogfa.com/
http://www.haawar.blogfa.com/
http://www.hippie.blogfa.com/
www. emroozngo.com
http://www.no-2007.blogspot.com/

برای دراختیار داشتن آدرس وبلاگهای فیلتر شده، در گروه معرفی شده زیر عضو شوید:
azady-barabary@googlegroups.com

 

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦


 

طبق آخرین اخبار، چاپ نشریه‌ی دانشجویی شورا به دلیل تشویش اذهان عمومی به مدت یک سال معلق شده است.

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٦


۹ دانشجوی دانشگاه مازندران به کمیته‌ی انضباطی احضار شدند

آرش پاکزاد، میلاد معینی، صادق حکیم‌زاده، حامد محمدی، سارا خادمی، مرضیه شفیعی و سه دانشجوی دیگر باید فردا (چهارشنبه) برای تفهیم اتهام به کمیته‌ی انضباطی مرکزی دانشگاه مازندران مراجعه نمایند.

احتمالاْ این احضارها که درست پس از پایان امتحانات دانشجویان و در هنگام آغاز تعطیلات تابستانی صورت گرفته است به دلیل اعتراضات اخیر در دانشگاه مازندران در بابلسر می‌باشد. هنوز از تعداد قطعی دانشجویانی که باید برای پاره‌ای از توضیحات به کمیته‌ی سرکوب مراجعه نمایند، اطلاع دقیقی در دست نیست.

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦


موریانه تپش‌های زمان‌ات را می‌شمارد

هژیر پلاسچی


جنبش کارگران و معلمان عاملین بیگانه نیستند. این را من و آقای زیدآبادی و مردان دولت احمدی نژاد می دانیم که این معترضین بر پایه ی شرایط عینی و مادی، به دلیل فقر گسترده و غارت بی امان است که به میدان آمده اند.
************************

احمد زیدآبادی تحلیل گر مسائل سیاسی ایران، خاورمیانه و البته جهان مطلبی با عنوان «سفر اورتگا به تهران و دردسر چپگرایان ایرانی» برای سایت بی. بی. سی نوشته که در سایت ادوار نیوز هم باز انتشار شده است.
در این مطلب آقای زیدآبادی به سفر اورتگا و رابطه ی حکومت ایران با رهبران چپگرای ایرانی پرداخته و نوشته است که این مجموعه از روابط برای «چهره های چپگرا و سوسیالیست ایرانی دردسرساز شده است.» چرا که «جمهوری اسلامی از زمان تاسیس خود با سوسیالیست های دارای گرایش مارکسیستی، نه فقط میانه ی خوبی نداشته بلکه سازمان های آنها را متلاشی و نیروهای رادیکال آنها را سرکوب کرده است.» و افزوده: «از این رو سوسیالیست های ارتدوکس ایرانی عمومن در برابر جمهوری اسلامی موضع مخالف دارند.»
اول: از آقای زیدآبادی ممنونم که برای «دردسرهای» چپگرایان و سوسیالیست های ایرانی دل می سوزاند اما گمان می کنم بهتر بود ایشان ابتدا فکری به حال دردسرهای چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی می کرد. آقای زیدآبادی می داند که من دارم از چه حرف می زنم. من دارم از حمله ی آمریکا به افغانستان و عراق، از زندان گوانتانامو و ابوغریب، از سرکوب وسیع تظاهرات ضدجهانی سازی در آلمان، از سرکوب خشن تظاهرات روز جهانی کارگر در آمریکا و از یک سابقه ی تاریخی پر از توطئه، پر از آدمی ستیزی و پر از خشونت عریان سخن می گویم. اگر قرار است «چهره های چپگرا و سوسیالیست ایرانی» در برابر عملکرد همه ی چپ های جهان پاسخگو باشند، آقای زیدآبادی و شرکا هم باید در مقابل عملکرد جرج بوش و دونالد رامسفلد و کاندولیزا رایس و پل ولفوویتز و مایکل لدین پاسخگو باشند. به خصوص که من و آقای زیدآبادی می دانیم که امروز برخی از همین چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی دارند چه لاسی با کاخ سفید نشینان می زنند.
دوم: ابتدا بنویسم که این کلمه ی «ارتدوکس» را خیلی جدی نگیرید چون در ادامه معلوم خواهد شد، منظور آقای زیدآبادی از «ارتدوکس» چیست. اما سوسیالیست های ایرانی تنها به خاطر متلاشی شدن سازمان هایشان و سرکوب نیروهای رادیکال شان از سوی جمهوری اسلامی نیست که با آن مخالفند. البته زیدآبادی عزیز هرجایی که لازم می داند خاک در چشم واقعیت می پاشد اما لابد می داند که نقض آشکار حقوق زنان در قالب اعمال قوانین ضد زن، تحمیل پوشش اجباری، دامن زدن به گفتمان و فرهنگ مردسالار با استفاده از تریبون های رسمی و رسانه های دولتی و سرکوب فعالان جنبش زنان، نقض آشکار آزادی های سیاسی و اجتماعی در قالب سرکوب فعالان جنبش دانشجویی، اعمال سانسور و سلاخی ادب و هنر و اندیشه، تهدید فعالان رهایی خواه و عدالت طلب و سرکوب مداوم نیروهای مخالف، نقض آشکار حقوق کارگران در قالب جلوگیری از ایجاد تشکل های مستقل کارگری و سرکوب تشکل های موجود و حمایت آشکار از غارتگران و بهره کشان، ایجاد و سازماندهی مافیای اقتصادی در همه ی عرصه های سودآور، دخالت در حوزه ی خصوصی افراد و در یک کلام انهدام اقتصاد و اجتماع و فرهنگ این خاک با تکیه بر تاریخی پر از کشتار و مردمی ستیزی، با تکیه بر تاریخی مذکر دلیل مخالفت سوسیالیست های ارتدوکس و غیرارتدوکس ایرانی با جمهوری اسلامی است.
آقای زیدآبادی می نویسد: «سوسیالیست های ارتدوکس ایرانی ... به رغم شعارهای عدالت طلبانه دولت احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، آن را دولتی راستگرا و انحصارگر می دانند.»
معنی این جمله چیست؟ آیا آقای زیدآبادی مانند دوست و همکارشان محمد قوچانی می خواهد ادعا کند محمود احمدی نژاد و جرج بوش هم چپگرا هستند؟ بگذارید تکلیفمان را روشن کنیم. احمدی نژاد شعارهای عدالت طلبانه داده است. در واقع شعارهای عدالت طلبانه ی چپ را مصادره کرده و چون سردمداران دولت های سازندگی و اصلاحات هیچ قدمی برای لااقل تخفیف تضاد طبقاتی برنداشته بودند، چون سیاست های حضرات خود عامل تشدید تضاد طبقاتی بوده است، توانست بر موج نارضایتی مردم سوار شود. لابد آقای زیدآبادی می داند که دقیقن در چنین شرایطی هیتلر با سر دادن همین شعارها به پیروزی رسید.
با وجود این و «به رغم» آن شعارها دولت احمدی نژاد نه توان این را دارد که با سرمایه داری مبارزه کند و نه انگیزه ی آن را. چرا که خود برآمده از استراتژی ارگان هایی است که تا مغز استخوان به سرمایه داری و مناسبات و روابط و امکانات آشکار و پنهان آن وابسته اند. احمدی نژاد نه می تواند و نه می خواهد که با اسکله های غیر قانونی، با مافیای نفت و زمین و شکر و چای و پسته و اتوموبیل و هزار و یک شبه مافیای دیگر مبارزه کند. این هم از قضا شباهت آشکاری به هیتلر مغفور دارد.
از سوی دیگر جنبش های به واقع عدالت خواه اجتماعی در دوران احمدی نژاد به شدت سرکوب می شوند. جنبش کارگران و معلمان عاملین بیگانه نیستند. این را من و آقای زیدآبادی و مردان دولت احمدی نژاد می دانیم که این معترضین بر پایه ی شرایط عینی و مادی، به دلیل فقر گسترده و غارت بی امان است که به میدان آمده اند.
احمدی نژاد و یارانش اما چون از همان ابتدای انقلاب ملی گرایی را اساس بدبختی اسلام و مسلمین دانسته اند، در پازل راستگرایی افراطی خود به جای تاکید بر نژاد و ملت، مذهب را نشانده اند. و البته می بینیم و می دانیم که انجام اعمالی چون اخراج مهاجران افغانی تنها از دولت های راستگرا برمی آید. آقای زیدآبادی به عنوان تحلیل گر مسائل جهان حتمن این را می داند که در اروپا هرگاه دولت های راست بر سر کار می آیند وضعیت مهاجرین بدتر می شود و حتمن تشابه این نمونه را با عملکرد دولت احمدی نژاد درک می کند. من به شدت مایلم دلایل آقای زیدآبادی را برای چپگرا دانستن چنین دولتی بدانم.
آقای زیدآبادی می نویسد: «سوسیالیست های ارتدوکس ایرانی در عین حال، حامی پر و پا قرص دولت های چپگرای آمریکای لاتین از جمله دولت های کوبا، ونزوئلا، پرو و نیکاراگوئه به شمار می روند، یعنی درست همان دولت هایی که با جمهوری اسلامی روابط گرم و صمیمانه یی دارند و رهبرانشان از تکریم و تمجید آقای احمدی نژاد و سیاست های او پرهیز ندارند.» و کمی بعدتر ادامه می دهد: «اما هنگامی که آقای احمدی نژاد با رهبرانی مانند هوگو چاوز و یا دانیل اورتگا در دانشگاه حاضر می شود، برای این دسته از دانشجویان لحظه ی مصیبت است.»
اول: آقای زیدآبادی عزیز معلوم است که خیلی عجله داشته تا تکلیف «دردسرهای» چپگرایان ایران را روشن کند. آنقدر که فراموش می کند باید به جای پرو نام اکوادور یا بولیوی را می نوشت. چنین اشتباهی از یک تحلیل گر مسائل جهان بعید است.
دوم: فارغ از این که چقدر پیش فرض آقای زیدآبادی درست است، چقدر با جغرافیای چپ ایران آشنایی دارد و چقدر تلاش می کند موضع انتقادی بخشی از چپ ایران را که اتفاقن بخشی از همان چپ دانشجویی را هم در برمی گیرد، در برابر دولت های کوبا و ونزوئلا و بولیوی و اکوادور و نیکاراگوئه نبیند و یا خودش را به ندیدن بزند، در ضمن فراموش می کند که اگر «مصیبت» دانشجویان و چهره های چپگرا و سوسیالیست ایرانی تازه آغاز شده، «مصیبت» دانشجویان و چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی خیلی پیشتر از این آغاز شده بود. او فراموش می کند که دانشجویان و چهره های راستگرا و لیبرال ایرانی از همان آغاز، از همان کنفرانس گوادلوپ و بعد ماجرای مک فارلین دچار «مصیبت» شده اند. او فراموش می کند «مصیبت» ایشان و یاران و هم اندیشانش از زمانی آغاز شده است که مجامع «مستقل» حقوق بشری در برابر چپ کُشان دهه ی شصت در ایران سکوت کردند. او فراموش می کند که از قضا بسیاری از تئوریسین های فعلی لیبرالیسم در ایران سوابق چندان خوشایندی ندارند و این دیگر عین «مصیبت» است. من دوست دارم بدانم آن زمانی که چپ های امروز مصیبت زده ی ایران را رج به رج روانه ی کشتارگاه ها و گورهای بی نشان می کردند، دوستان و همفکران آقای زیدآبادی، دوستانی چون محسن سازگارا، مرتضا مردیها، اکبر گنجی، حمیدرضا جلایی پور، عیسا سحرخیز، موسا غنی نژاد، مرتضا نیلی، سعید حجاریان، علیرضا علوی تبار، رجبعلی مزروعی و عبدالکریم سروش که اتفاقن این روزها دوباره دچار هیستیری چپ ستیزی شده اند، کجا بوده اند؟
آقای زیدآبادی می نویسد: «در سال های اخیر به ویژه پس از ناکامی جنبش اصلاحی ایران برای تغییر مناسبات قدرت در نظام جمهوری اسلامی، گرایش به تفکرات چپگرایانه از نوع ارتدوکسی آن در دانشگاه های ایران افزایش یافته و دانشجویان چپگرا می توانند با انتشار نشریات دانشجویی و برگزاری جلسه، به ترویج اندیشه های خود بپردازند.
در واقع، گرایش به اندیشه های چپ ارتدوکسی در بین بخشی از دانشجویان و مدارای نسبی دستگاه های امنیتی با آنها، سبب شده است که برخی از انجمن های اسلامی دانشگاه ها، اصل مسئله را به برنامه یی طراحی شده از طرف حکومت برای تضعیف دانشجویان هوادار دموکراسی و لیبرالیسم نسبت دهند.
هر چند چنین ادعایی قابل اثبات نیست، اما نوع برخورد دانشجویان چپگرا با مسائل ایران و ادبیاتی که در نشریات خود به کار می گیرند، به نظر نمی رسد که نگرانی چندانی برای حکومت ایجاد کند، چرا که برخورد و ادبیات آنها به اندازه یی رادیکال و ارتدوکسی است که افراد اهل اندیشه را بیشتر می ترساند تا این که آنها را جذب کند.
بنابر این به نظر برخی از تحلیلگران گسترش این نوع تفکرات در بین لایه یی از دانشجویان ایران، حرکتی عمومن احساسی و سطحی تلقی می شود و توانایی تبدیل شدن به اقدامی کیفی و عمقی را ندارد. با این حال، این دسته از دانشجویان معمولن حضوری پر سر و صدا در برخی از دانشگاه ها دارند و بدون پروا، ضمن دفاع از میراث سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی، علیه دولت آقای احمدی نژاد موضع می گیرند.»
اول: آقای زیدآبادی به نکته ی درستی اشاره می کند اما آن را ابتر و نیمه کاره رها می سازد. او به درستی اشاره می کند که به تازگی است که دانشجویان چپگرا «می توانند» نشریه منتشر کنند و با برگزاری جلسات دانشجویی به ترویج اندیشه های خود بپردازند. تا اینجای ماجرا درست، اما آقای زیدآبادی نمی گوید که دقیقن زمانی که چپ سرکوب شود و «نهادهای امنیتی» به جای تحمل آن فعالانش را قلع و قمع کنند است که دانشجویان و چهره های راستگرا و لیبرال می توانند عرض اندام کنند.
آقای زیدآبادی نمی گوید اندیشه ی لیبرال زمانی توانست در ایران رشد کند که دانشجویان تحکیمی در کنار دیگر نهادهای سرکوب و وحشت، همان هایی که حالا بخشی شان تئوریسین های لیبرالیسم ایرانی شده اند، دانشجویان چپگرا و سوسیالیست را در دانشگاه های ایران از دم تیغ گذراندند و برای چپ کُشی چادرهای تحکیم وحدت را بر پا کردند و در جوخه های شکار به دنبال نیروهای چپگرا و سوسیالیست خیابان ها را گز کردند و در قامت بازجو آنها را زیر اخیه کشیدند و در قامت دادگاه های چند دقیقه یی بر مرگشان فرمان راندند و در قامت سانسورچی های اداره ی ارشاد و فعالان حوزه ی هنری و ستاد انقلاب فرهنگی اندیشه شان را قصابی کردند.
آقای زیدآبادی نمی گوید که همان فعالان انقلاب فرهنگی، شکوری رادها و میردامادی ها و عباس عبدی ها هستند که دارند یکی در میان از قدرت گیری چپ دانشگاهی سخن می گویند و نمی گوید این یعنی گرای امنیتی دادن به کسانی که امروز از انقلاب فرهنگی دوم سخن می گویند، یعنی برادران دیروز و امروز! این چپ ها خطرناک ترندها!
دوم: آقای زیدآبادی تلویحن دانشجویان چپگرا را متهم به این می داند که از سوی نهادهای امنیتی تقویت می شوند تا دانشجویان هوادار دموکراسی و لیبرالیسم تضعیف شوند. و البته بلافاصله تذکر می دهد که چنین ادعایی قابل اثبات نیست.
حالا که بنا به نوشتن از ادعاهای غیر قابل اثبات است بگذارید من هم چند ادعای غیر قابل اثبات بنویسم. اولین ادعای غیر قابل اثبات من این است که نوشتن این مقاله در راستای همان گرا دادن امنیتی و تحریک نهادهای سرکوب به برخورد با دانشجویان چپگرا و سوسیالیست است، هر چند چنین ادعایی قابل اثبات نیست. دومین ادعای غیر قابل اثبات من این است که این مقاله کارکرد دومی هم دارد. آقای زیدآبادی می خواسته است با نوشتن این مقاله و توجه دادن به دانشجویانی که «رادیکال»، «ارتدوکس» و «مدافع میراث سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی» هستند و انتشار آن در بی.بی.سی برای دوستان ایرانی که در سایه ی امن دموکراسی و لیبرالیسم مشغول مغازله با جرج بوش و قهوه خوران با مایکل لدینند، سیگنال بفرستد که اگر دیر بجنبید این دانشجویان چپگرا و سوسیالیست نامرد هر چه رشته ایم پنبه می کنند. هر چند این ادعا هم قابل اثبات نیست.
سوم: آقای زیدآبادی به رسم کهنه شده و مندرس دوستان دوم خردادی همچنان رادیکال و ارتدوکس را مترادف می داند. دیدید که فهم ایشان از رادیکال و ارتدوکس چندان هم دقیق نیست، برای همین نوشتم این «ارتدوکس» را جدی نگیرید.
چهارم: آقای زیدآبادی نوشته است که دانشجویان چپگرا و سوسیالیست افراد اهل اندیشه را می ترسانند و توانایی تبدیل شدن به حرکتی عمقی و کیفی را ندارند. من هم با آقای زیدآبادی هم نظرم. قبلن هم نشان دادم که افراد اهل اندیشه یی چون علیرضا علوی تبار، مرتضا مردیها، حمیدرضا جلایی پور، عباس عبدی و ابراهیم یزدی چگونه ترسیده اند و البته به خاطر این ترس به آنها حق می دهم. جریانی که برابر فتوای آقای زیدآبادی توان تبدیل شدن به حرکتی عمقی و کیفی را ندارد خیلی ترسناک است.
پنجم: من به شدت تمایل دارم با این دانشجویان چپگرا و سوسیالیستی که از میراث اتحاد جماهیر شوروی دفاع می کنند، آشنا شوم. از آقای زیدآبادی می خواهم لطفن هرچه زودتر این کار را انجام دهد تا من هم بدانم در زمانه یی که حتا حزب توده ی ایران به عنوان حزبی که همواره در سال های گذشته از سیاست های شوروی حمایت می کرده است، اکنون از اتحاد جماهیر شوروی دفاع نمی کند، چگونه دانشجویان چپگرا و سوسیالیست «بدون پروا» و «با سر و صدا» از شوروی دفاع می کنند.
آقای زیدآبادی چند خط بعدتر می نویسد: «هم پیمانی و همسویی سیاسی رییس جمهور ایران با رهبران چپگرای آمریکای لاتین، تناقض های فکری این دسته از دانشجویان را برملا و آنان را در چشم دانشجویان ناراضی، خفیف می کند.»
این دیگر ترجمان آرزوهای آقای زیدآبادی است. آرزوهای کسی که می بیند همه ی رشته ها در حال پنبه شدنند و البته شب متاسفانه دراز است و قلندر خوشبختانه بیدار.

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦


بدون شرح!

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٦


اورتگا در دانشگاه تهران

زوایایی از گفتار و کردار اورتگا و اورتگاییان در میتینگ او در دانشگاه تهران:

۱. انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 پيروز شد و انقلاب سانديست‌ها نيز در همين سال. اين دو انقلاب‌هاي دوقلو هستند كه داراي اهداف يكساني بودند. (این یکی را راست می‌گوید انصافاْ!)

۲. هر روز كه مي‌گذرد دنيا كوچك‌تر از قبل مي‌شود و ما متقاعد مي‌شويم كه خداوند زمين را براي آسايش انسان‌ها آفريده است و عجيب نيست كه مبارزان آمريكاي لاتين مثل هوگو چاوز به دانشگاه مي‌آيند و در سرزمين مبارزان حضور پيدا و براي جوانان سخنرانی مي‌كنند. (معلوم است که مارکسیست-لنینیست سابق ما بدجوری شیفت سیاسی به تورش خورده است!)

۳. مبارزات ملت ايران همواره تحت رهبري معنوي و سياسي حضرت امام خميني بوده است. (یک شاهکار تاریخی!)

۴. من به شما اطمينان مي‌دهم كه در اينجا روح نيروي انقلابي مانند فيدل كاسترو، سالوادور آلنده، زاپاتا، ساندينيو، و تمام مبارزاني كه در راه آزادي و مبارزه با امپرياليسم كشته شدند حضور دارند. (خوب شد اسم چه گوارا، مارکس، لنین و انگلس را نیاورد تا گور آنان اندکی در آرامش باشد!!!)

۵. به گزارش ايسنا در پايان سخنان اورتگا دانشجويان شعار دادند «هيوا اورتگا، هيوا اورتگا». (ترجمه‌ی فارسی: «الله اکبر! الله اکبر!»)

۶. همسر اورتگا: ملتهاي متحد هرگز شكست نخواهند خورد؛ چرا كه خداوند ملتهاي مبارز را تحت حمايت خود قرار داده، خداوند آيت‌الله خميني را در رحمت خود قرار داده (صلوات دانشجويان). خداوند متعال احمدي‌نژاد رييس‌جمهور را در پناه و حمايت خود قرار داده است. (تشويق دانشجويان) خداوند نيكاراگوئه و رهبرانش را نيز حفظ كند! (تشويق دانشجويان) (راستی این دانشجویان را ما نمی‌شناسیم؟!)

۷. ماريو افزود: در حال حاضر بشريت به پا خاسته و با استفاده از انقلاب و روحيه انقلابي به پيش مي‌رود. امروز مي‌بينيم كه در آمريكاي لاتين كشورهاي مبارز با يكديگر وحدت مي‌كنند و ما به دفعات گفته‌ايم كه زنده‌ باد مبارزان، زنده باد بشريت آزاد و انقلابي. ما اميدواريم آزادي واقعي در جهان حاكم شود و فقر و گرسنگي پايان پذيرد. زنده باد انقلاب ايران. (استثنائاْ این از دهن رهبران محبوب در رفته بود!)

۸. دكتر رحيم‌پور ازغدي كه به عنوان سخنران به اين مراسم دعوت شده بود، طي سخناني گفت: « تكليف احمدي‌نژاد مشخص است بيشتر از آنكه دولتمرد باشد با روحيه چريكي خود، خود را متعلق به جبهه فقيران جهان مي‌داند.» (اوپس! حالا می‌شود طرح مبارزه با مفاسد را درک کرد! این احمدی‌نژاد ناقلا هم چریک بود ما نمی‌دانستیم؟)

۹. هم‌چنين در اين مراسم از فعاليت‌ها و مبارزات خانواده اورتگا از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران تقدير شد. (آها! دانشجویان!!!)

۱۰. همچنين سعيد قاسمي يكي از فرماندهان جنگ، بر روي سن قرار گرفت و چفيه‌اي را بر گردن اورتگا انداخت و هر دو با مشت‌هاي گره‌كرده دستهايشان را به علامت مبارزه با امپرياليسم و وحدت بالا بردند.

۱۱. در اين مراسم دو نماهنگ با آهنگ‌هاي آمريكاي لاتين درباره مبارزه مردم نيكاراگوئه پخش شد. در اين نماهنگ‌ها عكس‌هاي سيدحسن نصرالله، احمدي‌نژاد، چاوز، مورالس، اورتگا، ‌رهبر معظم انقلاب، كاسترو و امام خميني (ره) ديده مي‌شد. (آش شعله قلم کار!)

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-939655&Lang=P

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦


 

نشریه‌ی شورا (دانشگاه مازندران) توقیف شد!

به گفته‌ی حامد محمدی سردبیر نشریه‌ی شورا، علت توقیف مجوز این نشریه مطالب مندرج در سرمقاله‌ی شماره‌ی یک و کل شماره‌ی دوم این نشریه بوده است که در یک صفحه به بازخوانی حوادث مرتبط با دستگیری بیژن صباغ و ۱۴ دانشجوی دانشکده فنی بابل پرداخته بود.

  
نویسنده : دانشجوی آزاد ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦